مزدای مانای ما
مزدای مانای ما
خاطرات زمینی
تاريخ : پنجشنبه 16 آذر 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 2 مرتبه

دیگه حالا همه اذعان دارن که تو یه چیزی ورای اهورایی توی تخلیه و مصرف انرژی. کی فکر میکرد اون پسرک ناز و ملیح و لطیف چند ماه پیش که البته هنوزم همچنان ناز و ملیح و لطیفه چنین قدرت مانوری داشته باشه که به آنی زمین و زمون رو درنوَرده. بسان صخره نوردا دست و پنجه ی چسبنده داشته باشه و به تعبیری از دیوار راست هم بالا بره. البته نمیشه گفت خیلی هم دور از ذهنه چرا که با حضور استادان و پیش کسوتانی چون نیروانا و اهورا غیر از این پیش میومد غیرمنتظره بود.‌ هر چی که هست الان با حضور تو که نماد زنده و واقعی گوگلیدن (to google) هستی، چیزی از تیررس جستجو و کشف و یافتن تو دور و در امون نمیمونه. حیف بعضی صحنه ها رو نمیشه چهارگوشه ی یادگار کنم که اینقدر موقعیتهای پرخطری هستن باید بلافاصله بدوم یه فکری به حالت بکنم. 




موضوع : تکامل مزدایی,این روزها
تاريخ : 16 مهر 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 49 مرتبه

کودک شیرینم، چشم و چراغ خونه، فکاهی زنده ی در حرکت، کمدیِ اکشنِ پرهیجان، روز جهانیت مبارک.

آغوش مادر زمین هماره برای جست و خیزهای کودکانه ت گشاده باد.




موضوع : روز جهانی کودک
تاريخ : جمعه 17 شهريور 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 96 مرتبه

با تمام وجود بزرگ شدنت رو سر میکشم. حالا دیگه، تو فاتح همه ی ارتفاعات خونه ای. میز و مبل و تخت و چارپایه و پله و پله و پله و ... بیرون که زیاد نمیریم ولی قطعاً اونجام هر چی بلندی باشه رو تو در خواهی نوردید.‌ وقتی از سرسره ی سه پله ای کوچیک خونه بالا میری و وایمیستی روی اون لبه ی بی نرده و لیزش و دستات رو مث قهرمانا میبری بالا و یه صدای شبه فریادِ تارزان گونه ی غرورآمیزی از خودت متصاعد میکنی و چشات همینجور گرد میمونه و برق میزنه، هم دلم میریزه بدوم بگیرمت هم قند توش آب میشه که ببین فسقلی ما رو!
سرگرمی های شادمانه ی این روزات طی طریقه، هی توی خونه راه میری و لذتبخشترش یه چیزی هم مث چوبی، چنگالی، میله ای، سیخی، ... توی دستته و جیم میزنی. قشنگ فرار میکنی وقتی میفهمی داری شیطنت میکنی و منم باس به یه ترفندی از اینهمه خطر دورت کنم. گفتگو نداره که چقدر این روزا زمین میخوری که گاهی دردناکه و فغانت رو بهوا میبره و گاهی هم به بوسه و آغوش و خنده ی حواس پرت کنی ماها در دم به فراموشی سپرده میشه. عشق میکنی قوطی ای شیشه ای، ظرفی دستت بِدن و یه عالم چیز میز که هی بریزی توش درش رو ببندی، باز، بازش کنی خالی کنی، چیز پرت کنی، دنگ و دونگ قاشق و ملاقه رو به قابلمه ها بکوبی و آشی برام بپزی با وجبها روغن روش؛ که غذاها رو به اتفاق فرش و سفره و میز و هر چیزی که دم دستته پخش و پلا و صرف کنی. عشق میکنی هی هر کی رفت سراغ یخچال بدو خودت رو بهش برسونی و وایستی جلوش به سیاحت که چی ورداری یا هی یه جور خوشمزه ی خوردنی ای بگی "کِک، کِک (کیک)" که وسوسه کنی آدمو بخوردت. عشق میکنی دنبال سر من راه بیفتی و بپری توی دستشویی و حمام که بری سراغ کاسه ی توالت یا روی چارپایه وایستی آویزون دستشویی بشی و هی مسواکِ توی دستت رو ببری زیر شیر آب بکنی توی دهنت اون چند قطره آبش رو بمکی و دوباره از نو. اصلن عشق میکنی با لگن دستشویی اهورا و دائم قطعاتش رو از هم سوا میکنی و روی هم میذاری و ما جراتی که دو قطعه ی بالاییش رو روش بذاریم تا همیشه آماده ی جیش و پی اهورا باشه نداریم که، به آنی خودت رو بهش میرسونی و باید از دهنت بگیریمش، گو اینکه گهگاه زود نمیرسیم و با اون دهن کشف کننده ی نازنینت یه حداقل بررسی هایی ازش بعمل آوردی و واسه همینم شیفته ی اون بخش اسفنج فشرده ایِ بابِ دندونش شدی! عشق میکنی هی بری سراغ جاکفشی و کفشای بابا رو که واسه پاهای تو قد یه قایقه پات کنی و بخوای راه بری، پات بره و کفشه جا بمونه رو زمین و باز تکرار و تکرار، هر چند که خیلی مجالی بهت نمیدم به کفشا ور بری و تیز ورِت میدارم از اون حوالی. عشق میکنی به این چی و اون چی اشاره کنی و با نگاهت برامون توضیح بدی که چیه و ازش چه استنباطی یا درخواستی داری.؛خصوصاً به عکسایی که به تازگی ازت به دیوار خونه زدیم و با نیروانا و اهورا توشون میدرخشی و وقت تعویضت برای اینکه کمتر لگد بپرونی یا بخوای در بری باهاشون سرگرمت میکنم. عشق میکنی قاطیِ بازیِ نیروانا و اهورا بشی و توی جمع خونواده میزان حساب شدن عددت هی بالا و بالاتر بره. خداییش نمیدونم عددِ بودنت توی قلبمون از کی به بی نهایت رسید ولی میدونم که تا هستیم بی نهایت میمونه کوچولوی دوست داشتنیِ ما. ‌




موضوع : عاشقانه,تکامل مزدایی,این روزها
تاريخ : سه شنبه 23 مرداد 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 103 مرتبه

دورچین مزدایی یک غذا نیست، آیین خاصی هم نیست؛ فقط چیدمان اینگونه ی حواشی جای خواب تو هست کوچولواَک.

این روزا علاوه بر اینکه زمین و زمان رو در بیداری با اون دو تا پای کوچولوت - که هنوز حالت پرانتزی جنینی ش رو تماماً از دست نداده - سیر میکنی و ذوق میزنی و دهن خودت و ما رو از شگفتی وا میذاری،  در حالت خواب هم مث عقربه ی ساعت و نه انگار، چیزی فراتر از اون، بر روی انواع موجهای دورانی و سینوسی و کسینوسی در جریان و در حرکتی. و این چیدمان به تو کمک میکنه که رشته ی خوابت پیوسته تر باشه و بند دل ما نیز. که اگه نباشه این چیدمان، نیم شبانی که در مدار مزدایی خودت به یکی از اجرام غیر لطیف اطراف رختخوابت برخورد کنی، آسمان بی ماه و خورشید خونه ممکنه شهاب بارون فریادت بشه و همه ی سیارکها و ستاره های خفته و آرام رو بیدار و متلاطم کنه. یه دقایقی از سحرگاهان هست که خونه مون ماه و خورشید نداره چون من و بابا میریم که برسوندم سر سرویس اداره و برگرده. اینجوریاست که باید همه ی تدابیر امنیتی واسه خواب ناز نی نی ستاره لحاظ شده باشه.

بماند که تا خوابوندنت چقدر عمودی و افقی وول میخوری و یه چندین بار باید ورت داریم بذاریمت توی مدار خودت که بخوابی و باز خارج بشی و جیم بزنی و چرت من و بابا رو پاره کنی و باز بخوابونیمت و باز شیر بخوری، آب بخوری، راه بیفتی و باز و باز و باز. بیقراری توام دراومدن انفجاری چهار دندون پیش دیگه ت بهمراه هیجان دایمی تر شدن پروژه ی راه رفتنت، حسابی مدارات حرکتی تو و اعصابی ما رو به بازی گرفته این روزا، میدونستی وروجک!




موضوع : تکامل مزدایی
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 130 مرتبه

 اولین شبی ست که دور از تو بسر میبرم. یه ماموریت کاملاً اضطراری اداری پیش اومد و اینقدر غیرمنتظره کارم طول کشید که ناچار به موندن و ادامه ی اون در فردا شدم. نمیدونم قراره باقیمانده ی شب بر من و تو و بابا و بقیه چطور بگذره. فقط خدا خدا میکنم این آزمایش رو سربلند بیرون بیاییم طفلک نازنینم و بر روح سپیدت هیچ اثر آهی باقی نَمونه. 


پی نوشت :

در پی پیامهای مخابره شده و عکسهای ارسالی از وضعیت خونه توسط نیروانای گلم، با ترفند بابایی برای جابجا کردن دنیای کودک و جایگزینیش با اتاق خواب من و بابا، کلی سرگرم شدین و بعدشم برنامه ی ۹۰ دیدین تا بعد از نیمه شب و امیدوارم راحت خوابیده باشین. 


پی نوشتِ پی نوشت :

دنیای کودک، گوشه ی دوست داشتنی و متفاوت خونمونه که وقتی داداش اهورا اندازه ی الانِ تو بود و اتاقی نداشتیم بهش اختصاص بدیم کنجِ پذیراییِ خونه برپا شد. یه مساحتِ کوچیک و امن که پر از دوست داشتنیا و اسباب بازیای شماست و اسمشم نیروانا انتخاب کرده.




موضوع : اولین ها,این روزها
تاريخ : شنبه 31 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 137 مرتبه

درست مثل روزایی که از ایستادن روی پاهات هیجان زده میشدی و شبا خوابت نمیبرد، چند شبه که از هیجان راه رفتن روی پاهات توی پوست خودت نمیگنجی و روی پاهات بند نمیشی؛ حتی وقتی که خاموشی میزنیم و فرا رسیدن زمان خواب شبانه رو بارها اعلام میکنیم، تو همچنان نفس نفس میزنی و وروجک بازی درمیاری. بماند که شیرین کاریا و سرکار گذاشتنات حالا دیگه کاملاً با قصد و منظوره و شیطنت که میکنی یه خنده ی ریزی هم تحویلمون میدی و میزنی به فرار که دنبالم کنین. بماند که با جیغ جیغ کردنات که حاکی از تلاشت برای حرف زدنه خونه رو روی سرت میذاری و خودمم که بخواب بزنم اون کف دستای پرضربت رو چنان حواله ی سر و صورتم میکنی که دادم به آسمون بلند میشه. چقدر باید التماست کنم شیرینم، بخواب جان من بخواب دیگه و تو هی چند مک شیر که میخوری بلند بشی و تلو تلو خوران از میز به مبل و از مبل به روی مبل و ... در چرخش و گردش و من همچنان غرق در حیرت از این منبع لایزال انرژی که در تو فوران میکنه.

هر چی که هست ممنون نیروانای عزیزمم که این شوق به حرکت و تلاش برای راه رفتن رو دم به دم در تو بیشتر میکنه. هر چی فیلم از تلوتلو خوران تو نگاه میکنم بال بال زدنای نیروانا و ذوق و تشویقای فراوانش منو هم به وجد میاره چه برسه به تو.

گفت و گو نداره عسلکم! فتح بزرگیه درنوردیدن فاصله ها روی دو پای راست و استوار و از ارتفاعی بالاتر که آزاد بودن دستهات رو به ارمغان بیاره و مژده ی حمل دوست داشتنیها رو هم بهمراه داشته باشه.

مرحبا کوچولوی من! قدمهات استوار باد و لبریز از اطمینان به وجود منحصربفردت. 




موضوع : تکامل مزدایی,تو و نیروانا,اولین ها
تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 294 مرتبه

 


 
مزدای مانای ما!
زیباترین پاسخ بودی نجوای آراممان را که:

"ای خدا این وصل را هجران مکن"

و اینک، آنسان وصل مشترک جمعمان هستی که مباد زندگی بی گرمای وجودت.

تابستان حضورت جاودان باد و

 اولین دور خورشیدی ات گیلاس باران!


 


ادامه مطلب...

موضوع : تولدانه
تاريخ : سه شنبه 6 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 213 مرتبه

حالا دیگه دستات رو ول میکنی و چند ثانیه ای بدون هیچ تکیه گاهی، فقط و فقط روی پای خودت وایمیستی. دیشب از هیجان این حرکت بزرگت خوابت نمیبرد، درست مثل نیروانا که اولین بار وقتی خوابیده بودم دست روی شکمم گذاشت و ایستاد و خنده ی پیروزمندانه سر داد، تو هم بارها و بارها روی شکم و پهلو و پشتم دست گذاشتی و ایستادی و توی تاریکی شب چشات برق زد و صدای هیجانت سکوت رو شکست. 

اولین بار که با تکیه بر اشیا، ایستادن رو شروع کردی این تحسین کرمونی رو برای تشویق تو با ریتم دست زدنم میخوندم:

"واستاده واستاده ایقِدِرو قِدِش واستاده، قد و قامتش واستاده"

و اهورای نازنینم با گویش خودش و نواختن دستای کوچولوش همراهیمون میکرد

"واستاده واستاده اوقو قَدِش واستاده!"

فدای اوقو قدت شم نازدار مادر، عمری روی پاهات وایستی الهی!

 




موضوع : تکامل مزدایی,اولین ها
تاريخ : جمعه 2 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 151 مرتبه

شمارش معکوس تا پایان اولین دور زمینی ت نازنینم. زاده ی گرماگرم تابستان 




موضوع :
تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 171 مرتبه

آخرین ماهشمار از اولین دور عمر عزیزت رو کلید زدیم و حالا با شمارش معکوس روزها بسمت یک سالگی ت سرازیریم قند عسلم!

رویش دو دندان بالای پیش و افزوده شدن دو مروارید زیبای دیگه به گنجینه ی سلامت دهانیت، بهمراه درگیری های بیش از یک هفته ت با یه ویروس حال خراب کن دیگه، بسیار پرمخاطره شد و کلی انرژی از همه مون گرفت. 

همچنان به میز و مبل و در و دیوار و پاهای ماها تکیه میکنی و راه میری و هر چی رو هم که زورت برسه هول میدی و پی اش راه میری. از واکر گرفته تا میز و جعبه و چارپایه و روروئک. 

رفتار اجتماعی و زبان بدنت همراه با ادای آواها به زیبایی تکامل پیدا میکنه. حالا هر وقت بابا یا من یا هر کسی که دوسش داری لباس میپوشه که از در خونه بره بیرون دو تا دستای کوچولت رو بالا میکشی که بغل بشی و "د د، د د " میگی و اگه حواسمون نباشه گریه ای از سر قهر سر میدی که بیا و ببین. 

خیلی با نیروانا و اهورا اخت شدی و اوج لذتت اینه کنار اهورا بشینی ماشین شارژی سواری یا نیروانا جلوی خودش روی ماشین پلاسما بشوندت و برونه.  

 




موضوع : تولدانه,تو و اهورا,تو و اهورا,تو و اهورا,تو و نیروانا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 15 نفر
بازديدهاي ديروز : 42 نفر
بازدید هفته قبل : 15 نفر
كل بازديدها : 50437 نفر