مزدای مانای ما
مزدای مانای ما
خاطرات زمینی
تاريخ : سه شنبه 23 مرداد 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 9 مرتبه

دورچین مزدایی یک غذا نیست، آیین خاصی هم نیست؛ فقط چیدمان اینگونه ی حواشی جای خواب تو هست کوچولواَک.

این روزا علاوه بر اینکه زمین و زمان رو در بیداری با اون دو تا پای کوچولوت - که هنوز حالت پرانتزی جنینی ش رو تماماً از دست نداده - سیر میکنی و ذوق میزنی و دهن خودت و ما رو از شگفتی وا میذاری،  در حالت خواب هم مث عقربه ی ساعت و نه انگار، چیزی فراتر از اون، بر روی انواع موجهای دورانی و سینوسی و کسینوسی در جریان و در حرکتی. و این چیدمان به تو کمک میکنه که رشته ی خوابت پیوسته تر باشه و بند دل ما نیز. که اگه نباشه این چیدمان، نیم شبانی که در مدار مزدایی خودت به یکی از اجرام غیر لطیف اطراف رختخوابت برخورد کنی، آسمان بی ماه و خورشید خونه ممکنه شهاب بارون فریادت بشه و همه ی سیارکها و ستاره های خفته و آرام رو بیدار و متلاطم کنه. یه دقایقی از سحرگاهان هست که خونه مون ماه و خورشید نداره چون من و بابا میریم که برسوندم سر سرویس اداره و برگرده. اینجوریاست که باید همه ی تدابیر امنیتی واسه خواب ناز نی نی ستاره لحاظ شده باشه.

بماند که تا خوابوندنت چقدر عمودی و افقی وول میخوری و یه چندین بار باید ورت داریم بذاریمت توی مدار خودت که بخوابی و باز خارج بشی و جیم بزنی و چرت من و بابا رو پاره کنی و باز بخوابونیمت و باز شیر بخوری، آب بخوری، راه بیفتی و باز و باز و باز. بیقراری توام دراومدن انفجاری چهار دندون پیش دیگه ت بهمراه هیجان دایمی تر شدن پروژه ی راه رفتنت، حسابی مدارات حرکتی تو و اعصابی ما رو به بازی گرفته این روزا، میدونستی وروجک!




موضوع : تکامل مزدایی
تاريخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 31 مرتبه

 اولین شبی ست که دور از تو بسر میبرم. یه ماموریت کاملاً اضطراری اداری پیش اومد و اینقدر غیرمنتظره کارم طول کشید که ناچار به موندن و ادامه ی اون در فردا شدم. نمیدونم قراره باقیمانده ی شب بر من و تو و بابا و بقیه چطور بگذره. فقط خدا خدا میکنم این آزمایش رو سربلند بیرون بیاییم طفلک نازنینم و بر روح سپیدت هیچ اثر آهی باقی نَمونه. 


پی نوشت :

در پی پیامهای مخابره شده و عکسهای ارسالی از وضعیت خونه توسط نیروانای گلم، با ترفند بابایی برای جابجا کردن دنیای کودک و جایگزینیش با اتاق خواب من و بابا، کلی سرگرم شدین و بعدشم برنامه ی ۹۰ دیدین تا بعد از نیمه شب و امیدوارم راحت خوابیده باشین. 


پی نوشتِ پی نوشت :

دنیای کودک، گوشه ی دوست داشتنی و متفاوت خونمونه که وقتی داداش اهورا اندازه ی الانِ تو بود و اتاقی نداشتیم بهش اختصاص بدیم کنجِ پذیراییِ خونه برپا شد. یه مساحتِ کوچیک و امن که پر از دوست داشتنیا و اسباب بازیای شماست و اسمشم نیروانا انتخاب کرده.




موضوع : اولین ها, این روزها
تاريخ : شنبه 31 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 25 مرتبه

درست مثل روزایی که از ایستادن روی پاهات هیجان زده میشدی و شبا خوابت نمیبرد، چند شبه که از هیجان راه رفتن روی پاهات توی پوست خودت نمیگنجی و روی پاهات بند نمیشی؛ حتی وقتی که خاموشی میزنیم و فرا رسیدن زمان خواب شبانه رو بارها اعلام میکنیم، تو همچنان نفس نفس میزنی و وروجک بازی درمیاری. بماند که شیرین کاریا و سرکار گذاشتنات حالا دیگه کاملاً با قصد و منظوره و شیطنت که میکنی یه خنده ی ریزی هم تحویلمون میدی و میزنی به فرار که دنبالم کنین. بماند که با جیغ جیغ کردنات که حاکی از تلاشت برای حرف زدنه خونه رو روی سرت میذاری و خودمم که بخواب بزنم اون کف دستای پرضربت رو چنان حواله ی سر و صورتم میکنی که دادم به آسمون بلند میشه. چقدر باید التماست کنم شیرینم، بخواب جان من بخواب دیگه و تو هی چند مک شیر که میخوری بلند بشی و تلو تلو خوران از میز به مبل و از مبل به روی مبل و ... در چرخش و گردش و من همچنان غرق در حیرت از این منبع لایزال انرژی که در تو فوران میکنه.

هر چی که هست ممنون نیروانای عزیزمم که این شوق به حرکت و تلاش برای راه رفتن رو دم به دم در تو بیشتر میکنه. هر چی فیلم از تلوتلو خوران تو نگاه میکنم بال بال زدنای نیروانا و ذوق و تشویقای فراوانش منو هم به وجد میاره چه برسه به تو.

گفت و گو نداره عسلکم! فتح بزرگیه درنوردیدن فاصله ها روی دو پای راست و استوار و از ارتفاعی بالاتر که آزاد بودن دستهات رو به ارمغان بیاره و مژده ی حمل دوست داشتنیها رو هم بهمراه داشته باشه.

مرحبا کوچولوی من! قدمهات استوار باد و لبریز از اطمینان به وجود منحصربفردت. 




موضوع : تکامل مزدایی, تو و نیروانا, اولین ها
تاريخ : شنبه 10 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 150 مرتبه

 


 
مزدای مانای ما!
زیباترین پاسخ بودی نجوای آراممان را که:

"ای خدا این وصل را هجران مکن"

و اینک، آنسان وصل مشترک جمعمان هستی که مباد زندگی بی گرمای وجودت.

تابستان حضورت جاودان باد و

 اولین دور خورشیدی ات گیلاس باران!


 


ادامه مطلب...

موضوع : تولدانه
تاريخ : سه شنبه 6 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 65 مرتبه

حالا دیگه دستات رو ول میکنی و چند ثانیه ای بدون هیچ تکیه گاهی، فقط و فقط روی پای خودت وایمیستی. دیشب از هیجان این حرکت بزرگت خوابت نمیبرد، درست مثل نیروانا که اولین بار وقتی خوابیده بودم دست روی شکمم گذاشت و ایستاد و خنده ی پیروزمندانه سر داد، تو هم بارها و بارها روی شکم و پهلو و پشتم دست گذاشتی و ایستادی و توی تاریکی شب چشات برق زد و صدای هیجانت سکوت رو شکست. 

اولین بار که با تکیه بر اشیا، ایستادن رو شروع کردی این تحسین کرمونی رو برای تشویق تو با ریتم دست زدنم میخوندم:

"واستاده واستاده ایقِدِرو قِدِش واستاده، قد و قامتش واستاده"

و اهورای نازنینم با گویش خودش و نواختن دستای کوچولوش همراهیمون میکرد

"واستاده واستاده اوقو قَدِش واستاده!"

فدای اوقو قدت شم نازدار مادر، عمری روی پاهات وایستی الهی!

 




موضوع : تکامل مزدایی, اولین ها
تاريخ : جمعه 2 تير 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 44 مرتبه

شمارش معکوس تا پایان اولین دور زمینی ت نازنینم. زاده ی گرماگرم تابستان 




موضوع :
تاريخ : جمعه 12 خرداد 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 66 مرتبه

آخرین ماهشمار از اولین دور عمر عزیزت رو کلید زدیم و حالا با شمارش معکوس روزها بسمت یک سالگی ت سرازیریم قند عسلم!

رویش دو دندان بالای پیش و افزوده شدن دو مروارید زیبای دیگه به گنجینه ی سلامت دهانیت، بهمراه درگیری های بیش از یک هفته ت با یه ویروس حال خراب کن دیگه، بسیار پرمخاطره شد و کلی انرژی از همه مون گرفت. 

همچنان به میز و مبل و در و دیوار و پاهای ماها تکیه میکنی و راه میری و هر چی رو هم که زورت برسه هول میدی و پی اش راه میری. از واکر گرفته تا میز و جعبه و چارپایه و روروئک. 

رفتار اجتماعی و زبان بدنت همراه با ادای آواها به زیبایی تکامل پیدا میکنه. حالا هر وقت بابا یا من یا هر کسی که دوسش داری لباس میپوشه که از در خونه بره بیرون دو تا دستای کوچولت رو بالا میکشی که بغل بشی و "د د، د د " میگی و اگه حواسمون نباشه گریه ای از سر قهر سر میدی که بیا و ببین. 

خیلی با نیروانا و اهورا اخت شدی و اوج لذتت اینه کنار اهورا بشینی ماشین شارژی سواری یا نیروانا جلوی خودش روی ماشین پلاسما بشوندت و برونه.  

 




موضوع : تولدانه, تو و اهورا, تو و اهورا, تو و اهورا, تو و نیروانا
تاريخ : سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 85 مرتبه

متقاضیای کُشتی گرفتن با مامان حالا دو تا قندعسل شده ن ! اهورا و مزدا.

تو وروجکی که هنوز فقط با تکیه به اشیا و گاهی جاندارانی که ما باشیم میتونی وایستی، وروجکی که هنوز نمیتونی درست و حسابی تعادل حین حرکتت رو حفظ کنی، وروجکی که با کمک واکر ارثیه خواهر نیروانا تازه تازه میتونی چند قدم برداری و ایستاده در حرکت باشی، چنان جرأت و جسارتی پیدا کرده ی که خودت رو میندازی روی شونه هام که مثلاً کُشتی بگیری خاکم کنی! با اون نگاهت که تماماً معناست و برای هر حرف و حدیثی یه رنگ و حالت خاص داره چنان میخندی و اوج لذتت رو از این کشتی بازی بروز میدی که آدم خاک که نمیشه هیچ، سر به آسمون میذاره. ا... اکبر

ببین الان نیروانا چطور تو آسموناست از برکت تو!




موضوع : تو و اهورا, تو و نیروانا, تکامل مزدایی
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 101 مرتبه

از قافله ی تولدم جا نمودی فندقک! که یعنی اولین بار طعم توت فرنگی رو با کیک من کشف کردی و عجیب کشف خوشمزه ای که مدام مجبور میشدیم یکی بدیم دستت ساکت باشی بذاری عکس بگیریم. خیلی میخواستم که زودتر از موعد یک سالگیت این میوه ی ممنوعه رو نخوری ولی نشد. انگار اینکه فرزند سوم باشی خیلی هم بد نیست واسه ت، بر اساس تجربه ی پدر مادری میشه یه جورایی هم خط قرمزا رو واسه ی تو کمرنگ تر کرد، مثلا صورتی!

در لحظه، واکنش آلرژیکی نشون ندادی و امیدوارم کلاً و در آینده هم تأثیری روی سلامتت نذاره.

تو هم مثل داداش اهورا و آبجی نیروانا عاشق این میوه ی زیبای خوش طعمی که خداییش، خود خودِ بهشته وسط اردیبهشت!




موضوع : اولین ها, تولدانه
تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | نویسنده : مامان فريبا
بازدید : 166 مرتبه

وقتی شنگول از خواب پا میشی شروع میکنی اصواتی رو که یاد گرفته یی با خودت زمزمه کردن، از ولوم پایین شروع میشه و کم کم اوج می گیره. گَ گَ، دَ دَ، بَ بَ، مَ مَ،  تازگیا صداهای ت و پ هم گاهی بگوشم میرسه. بعد میشینی و دست دستی میکنی، محکم و با همه ی توانت. بعدم موتور حرکتی رو بکار میندازی و چهار دست و پا قل میخوری میری سمت مبل و میز و هر چیز دیگه ای که بشه با تکیه بهش وایستاد که البته همشونم درست انتخاب نمیکنی مثلاً میخوایی به تاب بارفیکسی هم تکیه کنی که اگه کنارت نباشیم واویلا. تازگیا با کلی احتیاط و دراز کردن دستت به سمت زمین میشینی. از سرسره ی کوچولوی دنیای کودکانه مون تا چند قدمی بالا میری و سر میخوری و دوباره سعی میکنی. مسیر پر ترددت، اون یه پله تفاوت ارتفاع آشپزخونه و پذیراییه و تازه کشف کردی چه جوری باید از اون پله بیایی پایین که با سر شیرجه نری کف پذیرایی. سرچشمه هم که هستیم بهترین جای قل خوردنت "خانه ی بازی قاصدک" ه که به همت دوست خوبم راه افتاده و فعلاً پاتوق تنهاییای ماست.

هر چی که هست بمب انرژی خونه ای بهمراه داداش اهورا که تا میبینه تمام توجهم به تو معطوفه یه فریاد هیجانی میزنه و یه حرکت ژانگولری، که خدا بداد برسه.

فردا به عدد انگشتان دست، ماه عزیز رو با حضور پر از نشاط و زندگی تو پشت سر میذاریم. مبارکمون باشه نازنینم. قل قلیاتو ببین در ادامه ی مطلب محبت



ادامه مطلب...

موضوع : تولدانه, تکامل مزدایی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 2 نفر
بازديدهاي امروز : 71 نفر
بازديدهاي ديروز : 64 نفر
بازدید هفته قبل : 364 نفر
كل بازديدها : 37408 نفر